گل بی خار

سروده های آدم
در خانه دل تو گویی هیچ کس نبود
یک عشق ناله کردم و فریادرس نبود
می خواستم بنوشم از جام صدای تو
حتی شماره های تو در دسترس نبود
گفتم به دل که عقل، منع عشق کرده است
این حکم هم برای آن دیوانه بس نبود
حتی نسیم، بوی گل از او دریغ داشت
در دشت زندگانی اش جز خار و خس نبود
یک بال هم، در آسمان وصل پر نزد
در سرنوشت این کبوتر، جز قفس نبود
سرشاخه های شوق او را سر بریده ای
فصل بهار موسم داس و هرس نبود
دل از سر هوای این دنیا گذشته است
دیوانگی پیری اش، اصلاً هوس نبود
#آدم
تویی که پاک تری از تبار آینه ها
مرا به من بنما، بی غبار آینه ها
بیا که مانده به در ،چشم های نمناکم
در انتظار شما، مثل چشم تار آینه ها
شبیه اشک بر این زندگی تلخ ببار
که تا دوباره دهد گل ، بهار آینه ها
نشسته گرد بر اهواز آسمان دلم
گرفته مثل دلم روزگار آینه ها
مر ا که بر سر من سنگ غصه می بارد
نشانده اند چرا، در کنار آینه ها
همیشه داغ دل از درد بی کسی ام بود
شدم در آتش تو، دغدار آینه ها
نیامدی و قرار از دل صبورم رفت
بگو کجاست دوباره، قرار آینه ها
دلم شکستی و عیبی در این شکستن نیست
شکستن است ، پایان کار آینه ها
آدم
من تلخ ترین تلخ طربناکم
هرچند که غوره ، میوه تاکم
در آرزوی باده شدن بودم
طوفان زمانه ریخت بر خاکم
گل هست درون سینه ام پنهان
در چشم شما اگر چه خاشاکم
منت نکشم ز کیمیای کس
هرچند طلا نیستم ، پاکم
احوال مرا کسی نمی فهمد
احساس کسی نکرد ادراکم
آماده رفتنم به هیچ آباد
با میل خودم ، بسته ام ساکم
دنیای شما جای امنی نیست
بر می گردم به سنگر لاکم
در دفتر من نشان شادی نیست
من شاعر شعرهای غمناکم
# آدم